بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 122

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

باشد كه مطرود درگاهند كه خامش شده آتش طلب آنها لكن آتش نفس و سركشى و عصيان آنها هرگز خاموش نمىگردد بلكه آتش بعد و فراق كه دايما به روى ايشان افروخته شده غيرت ما همچنين كرد اقتضا * كز در ما دور باشد هر گدا قوله قس و من احرقه المحبّة اخمد ناره بلقاء المحبوب كسى كه محبت تمام علايق هستى او را بسوزاند خامش گردد آتش او با نور لقاء محبوب كه چون نور غلبه كرد نار و آتش هستى و وجود را مىميراند بلكه آتش محبت را تسكين و سردى مىدهد مولوى قدس سره فرموده : « عشق آن شعله است كو چون برفروخت * هرچه جز معشوق باقى جمله سوخت » « تيغ لا در قتلِ غير حق براند * درنگر آخر كه بعدِ لا چه ماند ؟ » « ماند الّا اللّه و باقى جمله رفت * مرحبا اى عشق شركت‌سوز زَفت ! » حقيقة الغيرة فى الوصول ان تغار على الحقّ ان يكون مثلك عبده حقيقت غيرت در مقام وصول اين است كه غيرت نمائى براى حق ، كه همچون تو بشر عاجز و ضعيف ، عبد او بوده و در مقام عبديت خود را بشناسد زيرا كه پشه در پيش باد صرصر وجودى ندارد پس بايد از وجود گذشت حقيقة الغيرة ان تغار عليه ان تكون لك حقيقت غيرت اينست كه غيرت كنى براى حق از اينكه حقيقت غيرت براى تو و در تو باشد يعنى بايد غيرت وجود هم مثل ساير اغيار نفى شود ، و پندار غيرت و ديدن آن هم برود ، و اين معنى در صورتيست كه لفظ تكون مؤنّث غايبه بوده ضميرش راجع به غيرت يا حقيقت گردد . ولى ظاهر اينست كه لفظ تكون مخاطب است و معنى چنان است كه حقيقت غيرت اين است كه غيرت كنى براى حق از اينكه تو خودت باشى كه فرموده‌اند : « تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز » پس اين معنى در اين فقره بالاتر از فقرهء اولى است كه در فقرهء سابقهء غيرت براى ملاحظهء وصف عبوديّت بود ، از مثل تو كه مىبايست و صفها را از وجود سلب كردن ، و در اينجا غيرت ، براى ملاحظهء ذات پندار و انانيّت خودت است ، كه بايد ذات وجودت را نفى و سلب نمائى قول مصنّف ق « حقيقة المحبّة تقتضى الرّوح و تطلب الحياة بعد الموت » يعنى حقيقت محبت ، اقتضاء طلب روح مىكند زيرا كه روح است منشاء و مبدا محبت در عالم الست ، و در به دو فطرت ، كه روح كل